۱۴۰۴ بهمن ۱۷, جمعه

رد ظلم در تاریخ

 قلمت بشکند، ای تاریخ،

اگر ننویسی که در حکومت اسلام و قرآن و اهل‌بیت و روحانیت،

بر این مُلکِ خسته و این ملتِ بی‌پناه چه گذشت…

اگر ننویسی چگونه واژه‌ها را از مردم گرفتند،

چگونه ترس را به خانه‌ها بردند،

چگونه امید را در صف‌های بلندِ وعده‌ها گم کردند.



قلمت بشکند،

اگر فریادِ مادرانِ داغدار را در سطرهایت حبس نکنی،

اگر اشکِ جوانانی را که آینده‌شان پیش از تولد پیر شد،

در حاشیه‌ی دفترت نیاوری.


قلمت بشکند، تاریخ،

اگر ننویسی که به نام عدالت،

عدالت از کوچه‌ها تبعید شد،

به نام اخلاق،

دروغ لباس تقدس پوشید

و به نام خدا،

دلِ انسان‌ها شکست.


بنویس که چگونه وطن،

هر روز کوچک‌تر شد

و مردمش بزرگ‌تر از دردهایشان نبودند.

بنویس که چگونه خستگی،

در نگاه یک ملت خانه کرد

و ترس،

جای رؤیا را گرفت.


بنویس…

که اگر ننویسی،

فردا خواهند گفت

چیزی نشده بود،

دردی نبود،

فریادی نبود.


بیچاره وطن…

که حتی برای روایتِ رنجش

هم باید از تاریخ التماسِ انصاف کند