هنر اعتراضی من
آزادانه قلمم را میرقصانم بروی کاغذی از جنس مفهوم آزادی …
۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه
دلنوشته ریشه
وطن، یعنی آنجایی که بند نافِ روحمان را به خاکش گره زدهاند. ایران برای ما فقط یک نقشه روی کاغذ نیست؛ تپش قلبی است که در هر گوشهاش، از شکوه تختجمشید تا سکوت کویر و خروش خزر، طنینانداز است.
وطن یعنی همان عطر نان گرم صبحگاهی، لهجههای شیرین مادری و ریشههایی که هر چقدر هم طوفان ببیند، در عمق این خاکِ کهن استوارتر میشود. ما در هوای این سرزمین نفس کشیدهایم، با تاریخش بزرگ شدهایم و بغضها و لبخندهایمان را در کوچهپسکوچههایش جا گذاشتهایم. ایران، خانهای است که دیوارهایش از اصالت و سقفش از امیدساخته شده؛ جایی که هر جای دنیا هم باشیم، نبضمان برای آن میزند.
دلنوشته وطن
«وطن، یعنی همین خاک که این روزها زیر گامهای لرزانِ ترس و گامهای استوارِ اعتراض، بیصدا درد میکشد. ایرانِ من، اینبار سقفِ خانههایت نه از باران، که از هراسِ موشک و بمباران خیس است. چقدر سهمِ یک سرزمین میتواند اضطراب باشد؟ یک روز در جبهههای جنگ و یک روز در کوچههایی که نامشان با فریادِ حقخواهی لرزید.
ما نسلِ دیدن و نشنیدن بودیم، اما حالا میانِ میدان ایستادهایم؛ در یک سو سایهی سیاه جنگ که نَفَسِ آرامش را بریده، و در سوی دیگر، بغضی که سالهاست میخواهد راهی به سوی آزادی و فردا باز کند. وطن، برای ما دیگر فقط یک واژه نیست؛ زخمی است که روی تنمان داریم و نوری است که در انتهای این تونلِ تاریک، به دنبالش میگردیم.
ایران، بمان و دوباره سبز شو؛ حتی اگر امروز، رنگِ خاکستریِ آوار و سرخیِ خون، چشمانمان را ابری کرده باشد.»
مفهوم «چپاول»
واکاوی مفهوم «چپاول»؛ از غارت ثروتهای ملی تا ویرانی زیرساختهای ایران
در ادبیات سیاسی و اجتماعی امروز ایران، واژه «چپاول» دیگر تنها یک اصطلاح تند انتقادی نیست، بلکه توصیفی است از یک واقعیت عینی که در لایههای مختلف زندگی مردم ریشه دوانده است.
۱۴۰۴ اسفند ۱۷, یکشنبه
معرفی کتاب تروریسم اسلامی، اهداف وانگیزه ها
این کتاب تلاش میکند توضیح دهد که پدیدهای که به نام تروریسم اسلامی شناخته میشود چگونه شکل میگیرد، چه اهدافی دارد و چه عواملی باعث گسترش آن میشود.
نویسنده در ابتدا توضیح میدهد که تروریسم به طور کلی به معنای استفاده از خشونت، ترور و ایجاد ترس برای رسیدن به اهداف سیاسی است. در اینجا منظور از تروریسم اسلامی این است که برخی گروهها از نام اسلام و مفاهیم دینی استفاده میکنند تا اعمال خشونتآمیز خود را توجیه کنند و به اهداف سیاسی خود برسند.
در ادامه کتاب به ریشههای فکری این نوع تروریسم میپردازد. نویسنده معتقد است یکی از عوامل مهم، تفسیرهای افراطی و سختگیرانه از متون دینی است. در این تفسیرها گاهی مفاهیم دینی به گونهای تعبیر میشوند که خشونت و حذف مخالفان را مشروع جلوه دهند. علاوه بر این، برخی جریانها به دنبال ایجاد حکومت دینی یا خلافت هستند و تلاش میکنند جامعه را بر اساس برداشت خاصی از دین اداره کنند.
بخش دیگری از کتاب به اهداف این گروهها اشاره میکند. از نگاه نویسنده، مهمترین اهداف آنها شامل ایجاد حکومت ایدئولوژیک، گسترش باورهای افراطی، حذف مخالفان و ایجاد ترس در جامعه برای کنترل مردم است. در واقع، ترس به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد.
نویسنده همچنین به عوامل اجتماعی و سیاسی اشاره میکند که میتوانند زمینه رشد چنین گروههایی را فراهم کنند. عواملی مانند فقر، بیعدالتی، حکومتهای استبدادی، جنگها و سوءاستفاده سیاسی از دین میتوانند شرایطی ایجاد کنند که در آن افراطگرایی راحتتر رشد کند.
در پایان، کتاب به پیامدهای این پدیده اشاره میکند. از جمله اینکه این نوع خشونتها باعث بیثباتی در جوامع، افزایش درگیریها، آسیب به زندگی مردم عادی و همچنین ایجاد تصویری منفی از دین در سطح جهانی میشود.
در جمعبندی میتوان گفت که نویسنده تلاش دارد نشان دهد تروریسمی که به نام دین انجام میشود بیشتر نتیجه ترکیب عوامل سیاسی، اجتماعی و برداشتهای افراطی از مذهب است. به همین دلیل برای مقابله با آن، افزایش آگاهی، گسترش تفکر انتقادی، تقویت آزادیهای مدنی و جلوگیری از سوءاستفاده از دین در سیاست
۱۴۰۴ اسفند ۱۴, پنجشنبه
«گرنیکا» اثر پابلو پیکاسو
پابلو پیکاسو تا سن پنجاه سالگی به طور جدی وارد فعالیتهای سیاسی نشد و خیلی دیر این اتفاق رخ داده است. پیش از آن، تمام تمرکز او معطوف به «خود» بود و باور داشت نبوغش او را از رعایت قوانینی که دیگران موظف به پیروی از آنها بودند، چه در هنر و چه در روابط شخصی، معاف میکند. البته که رفتارهای ناپسند او، از جمله زنستیزی افراطیاش، حتی پس از تبدیل شدن به شخصیتی چپگرا نیز ادامه یافت.
همچنین میل پیکاسو به خودنمایی، به برخوردش با سیاست نیز رنگوبوی نمایشی داد. او در سال ۱۹۴۴ با سر و صدای زیاد به حزب کمونیست فرانسه پیوست و در سال ۱۹۴۵ بیانیهای در این باره در نشریه آمریکایی مارکسیستی «The New Masses» منتشر کرد. پیکاسو نوشت: «کمونیست شدهام، زیرا حزب ما برای آزادتر و شادتر کردن انسانها تلاش میکند»؛ هرچند که ظاهراً متوجه نبود استالین با این ایدهها همعقیده نیست.
برخی از همعصران پیکاسو پیوستن او به کمونیسم را جدی نگرفتند؛ سالوادور دالی در اینباره گفته بود: «پیکاسو یک کمونیست است و من نیستم!» با این حال، پیکاسو به عنوان مدافع صلح جهانی شناخته شد و با جدیت با جنگهای کره و ویتنام مخالفت کرد. وقتی از او درباره نقش هنر در سیاست پرسیدند، پاسخ داد: «نقاشی برای تزئین آپارتمان ساخته نمیشود؛ سلاحی تهاجمی و تدافعی است در برابر دشمن.»
«گرنیکا» بیانیه ضد جنگ پابلو پیکاسو
آگاهی سیاسی پیکاسو دیر شکل گرفت و محرک اصلی آن جنگ داخلی اسپانیا بود؛ جنگی که فاجعهای مشخص در آن (بمباران شهر باسکیِ گرنیکا) منجر به واکنش هنری تاریخی پیکاسو شد.
«گرنیکا»، در کنار «دوشیزگان آوینیون»، شناختهشدهترین اثر پیکاسو و معروفترین بیانیه ضد جنگ در تاریخ هنر به شمار میرود.
جنگ داخلی اسپانیا که از ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ ادامه یافت، از سوی بسیاری پیشدرآمدی بر جنگ جهانی دوم تلقی میشود. این جنگ زمانی آغاز شد که «جبهه مردمی»، ائتلافی از احزاب چپگرا، در ژانویه ۱۹۳۶ قدرت را در جمهوری دوم اسپانیا به دست گرفت. در ژوئیه همان سال، گروهی از ژنرالهای ارتش که نماینده نیروهای فوقمحافظهکار (از جمله کلیسای کاتولیک) بودند، کودتایی نافرجام به راه انداختند که به درگیری میان جمهوریخواهانِ حامی دولت و ملیگرایانِ مخالف آن انجامید. ملیگرایان با کمک نازیهای آلمان و فاشیستهای ایتالیا، که اسلحه، نیرو و مهمتر از همه پشتیبانی هوایی فراهم کردند، تقویت شدند.
حمله به گرنیکا حدود ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ آغاز شد؛ بمبافکنهای «لژیون کندور» وابسته به نیروی هوایی آلمان نازی و «هوانیروز لژیونری» ایتالیا فاشیستی، همراه با دیگر هواپیماها (در مجموع شاید ۵۹ فروند) طی چندین نوبت، حدود ۲۲ تُن بمب بر سر شهر ریختند. پس از این حمله، بخش بزرگی از گرنیکا ویران شد. برآوردهای تلفات غیرنظامیان بین کمتر از ۲۰۰ نفر تا بیش از ۱۰۰۰ نفر (از جمعیت ۷۰۰۰ نفری شهر) متغیر است.
پیکاسو پیش از وقوع این فاجعه، مأمور شده بود تا برای غرفه اسپانیا در نمایشگاه جهانی پاریس در سال ۱۹۳۷ یک نقاشی دیواری بزرگ خلق کند. او در ابتدا قصد داشت صحنهای از کارگاه یک هنرمند را موضوع اثر خود قرار دهد، اما با شنیدن خبر بمباران و به توصیه شاعر اسپانیایی خوان لارئا، تصمیم گرفت مسیرش را تغییر داده و به این تراژدی بپردازد.
چه کسانی در خلق اثر ضدجنگ پیکاسو به او کمک کردند؟
پیکاسو کار روی گرنیکا را در اواخر آوریل یا اوایل مه آغاز کرد و در ۴ ژوئن به پایان رساند. هنرمند آمریکایی جان فرن در فرایند اجرا به او کمک کرد، و دورا مار، معشوقهاش در آن زمان، از مراحل خلق اثر عکس گرفت. (مار همچنین نقش کلیدی در ترغیب پیکاسو به تغییر موضوع نقاشی ایفا کرد.) برخلاف عادت همیشگیاش که اجازه حضور دیگران در آتلیهاش را نمیداد، پیکاسو این بار به برخی افراد بانفوذ اجازه داد از روند کار دیدن کنند، به امید آنکه حمایت از جمهوریخواهان را افزایش دهد.
نگاهی به شناسنامه «گرنیکا» /تشریح یک اثر
گرنیکا، اثر مطرح پیکاسو، تقریباً به طور کامل با رنگهای خاکستری، سیاه و سفید اجرا شده و ابعادی عظیم دارد: ۱۱ فوت و ۵ اینچ ارتفاع و ۲۵ فوت و ۶ اینچ عرض. صحنه در طویلهای میگذرد که در آن انسانها و حیوانات در هجوم وحشت و رنج هستند. چهار زن در حالتهای مختلف از عذاب، ترکیب را تسخیر کردهاند. پیکاسو بعدها گفته بود: «زنها ماشینهای رنج کشیدن هستند.».
در سمت راست، زنی در میان آتش میسوزد؛ در سمت چپ، مادری برای فرزند مردهاش شیون میکند، در حالی که گاوی شبحگونه بر فراز آنها ایستاده است. اسبی با زره در مرکز تابلو از ترس دیوانهوار به نظر میرسد؛ بدنی زخمی از نیزه دارد و در حالی که انسانی زخمی با شمشیری شکسته دراز کشیده، گویا از پشت بر زمین افتاده است. چراغی به شکل چشم، صحنه را روشن کرده؛ تصویری مدرن از جهنم.
هرچند گرنیکا آشکارا اثری تمثیلی است، پیکاسو از توضیح معنای آن سر باز زد. با این حال، ترکیب نشان میدهد که این نقاشی، بمباران شهر را چونان رنج مشترک مردمان بازنمایی میکند.
گرنیکا از ابتدا با جنجال همراه بود. برخی از چپگرایان آن را به خاطر عدم صراحت سیاسی مورد انتقاد قرار دادند؛ اما در جریان تورهایی در اروپا و آمریکا (بین سالهای ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۰) شهرت آن به سرعت گسترش یافت.
چه کسی اثر پیکاسو را مخدوش کرد؟
این اثر همچنین کانون رویدادهای جنجالی شد: در سال ۱۹۷۵، هنرمند تونی شفرزی عبارت «دروغها را بکش» را با اسپری روی آن نوشت؛ هدفش ظاهراً جنگ ویتنام بود، ولی انگیزهاش مبهم باقی ماند.
نقاشی به راحتی ترمیم شد و تونی شفرزی در سالهای بعد به یکی از دلالان مشهور هنر تبدیل شد. در سال ۲۰۰۳، زمانی که کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا، در تلاش برای توجیه حمله به عراق در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی میکرد، نسخه فرش مانندی از گوئرنیکا در پشت او با پارچه پوشانده شد؛ اقدامی که واکنشهای بسیاری را برانگیخت.
امانت دادن اثر به موزه هنر مدرن نیویورک تا بازگشت دموکراسی به اسپانیا
با آغاز جنگ جهانی دوم، پیکاسو امانتداری تابلو را به موزه هنر مدرن نیویورک (MoMA) سپرد، مشروط بر آنکه تا بازگشت دموکراسی به اسپانیا، اثر به این کشور بازگردانده نشود. با مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵، زمینه برای بازگشت گرنیکا فراهم شد، اما موزه تا شش سال بعد از واگذاری آن خودداری کرد. سرانجام، تحت فشار منتقدان و افکار عمومی، MoMA عقبنشینی کرد و امروز این شاهکار در موزه رینا سوفیا در مادرید آویخته شده است.
گرنیکا تنها نمونه از هنر سیاسی نیست، اما هیچکس به اندازه پیکاسو نتوانست مدرنیسم را در خدمت مبارزه با تاریکی و استبداد بسیج کند. امروزه، با بازگشت تهدید اقتدارگرایی، گرنیکا همچنان اثری زنده و مرتبط باقی مانده است.



