۱۴۰۵ خرداد ۵, سه‌شنبه

دلنوشته «خاموشی شب»

گاهی میان این همه دویدن، باید کمی ایستاد. باید چای نوشید و به صدای باران گوش داد. پنجره را باز کن؛ بگذار نسیم خنک شبانه، غبار خستگی را از روحت پاک کند. در این لحظه، هر کجا که هستی، بدان که تنها نیستی؛ ما با هم از پسِ تاریکی عبور می‌کنیم و به استقبال فردا می‌رویم...»اینجا صدای سکوت است؛ جایی که کلمات از پشت امواج هوا، راهی به سوی قلب‌های بی‌قرار پیدا می‌کنند.شب، نه یک زمان برای پایان، که آغازی است برای مرور خاطراتی که لابه‌لای روزمرگی‌ها جا مانده‌اند. در این تاریکی آرام‌بخش، به آسمان نگاه کن؛ ستاره‌ها روشن‌تر از همیشه حرف دلت را می‌زنند. گوش بسپار به آوای شبانه، شاید این همان آرامشی باشد که مدت‌هاست در هیاهوی شهر گم کرده بودی...»