جوان بودند؛
با رؤیاهایی ساده، با دلهایی پر از امید، با آیندهای که هنوز نوشته نشده بود.
اما طناب، پیش از آنکه زندگی فرصت شکفتن بدهد، پایان را تحمیل کرد.
در سرزمینی که باید بوی زندگی بدهد، گاهی صدای خاموش شدن نفسها بلندتر از هر فریادی است.
جوانانی که نه جرمشان مرگ بود، نه آرزویشان خاموشی؛
فقط خواستند آزاد باشند،
فقط خواستند «انسان» بمانند.
اعدام، پایان یک زندگی نیست؛
آغاز زخمی است بر وجدان یک ملت.
مادری که چشمانتظار میماند،
دوستی که خاطرات را مرور میکند،
و نسلی که هر روز بیشتر میفهمد
ترس، ابزارِ ماندگاریِ ظلم است.
اما تاریخ نشان داده
هیچ صدایی برای همیشه خاموش نمیماند.
نامها میروند،
اما آرزوها در دل مردم ریشه میدوانند.
«نه» گفتن،
آغاز راه است.
نه به ترس،
نه به خاموشی،
و نه به هر آنچه انسان را از آزادی محروم میکند.
و روزی خواهد رسید
که جوان بودن
دیگر جرم نباشد
و نفس کشیدنی بدیهی……