۱۴۰۵ خرداد ۵, سه‌شنبه

دلنوشته «خاموشی شب»

گاهی میان این همه دویدن، باید کمی ایستاد. باید چای نوشید و به صدای باران گوش داد. پنجره را باز کن؛ بگذار نسیم خنک شبانه، غبار خستگی را از روحت پاک کند. در این لحظه، هر کجا که هستی، بدان که تنها نیستی؛ ما با هم از پسِ تاریکی عبور می‌کنیم و به استقبال فردا می‌رویم...»اینجا صدای سکوت است؛ جایی که کلمات از پشت امواج هوا، راهی به سوی قلب‌های بی‌قرار پیدا می‌کنند.شب، نه یک زمان برای پایان، که آغازی است برای مرور خاطراتی که لابه‌لای روزمرگی‌ها جا مانده‌اند. در این تاریکی آرام‌بخش، به آسمان نگاه کن؛ ستاره‌ها روشن‌تر از همیشه حرف دلت را می‌زنند. گوش بسپار به آوای شبانه، شاید این همان آرامشی باشد که مدت‌هاست در هیاهوی شهر گم کرده بودی...»

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۵, جمعه

شب‌ِ بلندِ ایران

 ز دیوارها پر از نفسِ بغض و «پرهیز»

نان از سفره رفت و امید از نگاه‌ها
خورشید مانده پشتِ غبارِ شب‌گریز


هر روز، مردمانِ نجیب و صبورِ ما
تاوان می‌دهند به جرمِ سکوتِ تیز


مهاجر

 گاهی آدم بینِ «ماندن» و «رفتن» گم نمی‌شود؛

بینِ خاطره‌ها گم می‌شود…


بینِ صدای مادری که می‌گوید «مواظب خودت باش»
و رویایی که آن‌طرفِ مرزها دست تکان می‌دهد.


۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

آژیر خطر

 موشک‌ها که می‌آیند،

آسمان دیگر آسمان نیست؛
سقفی‌ست ترک‌خورده از صدای ترس،
و شهر، شبیه کودکی‌ست که
در گوشه‌ای زانو بغل کرده باشد.


در موشک‌باران،
آدم‌ها فقط خانه‌هایشان را از دست نمی‌دهند،
خنده‌های ناتمام،
چای‌های سردشده روی میز،
و رؤیاهایی را گم می‌کنند
که قرار بود فردا زندگی شوند.


چه تلخ است
که صدای آژیر
از لالایی مادرها بلندتر شود،
و کودکان
قبل از یاد گرفتن شعر،
پناه گرفتن را بلد باشند.


اما عجیب است…
میان این همه دود و آوار،
هنوز کسی چراغی روشن می‌کند،
هنوز مادری نان می‌پزد،
هنوز دستی، دست دیگری را محکم می‌گیرد


موشک باران

موشک‌باران یعنی

ثانیه‌هایی که بوی مرگ می‌دهند؛
یعنی دل‌هایی که
با هر انفجار،
چند سال پیرتر می‌شوند.



۱۴۰۵ فروردین ۳۰, یکشنبه

دوگانگی

 گیر افتاده‌ام…میانِ روشنایی‌ای که مبهوت می‌کند

و تاریکی‌ای که می‌بلعد.

دنیا،
همان‌قدر که زیباست،
بی‌رحم است.

تاریخ را که ورق می‌زنم،
یک کلمه
از لابه‌لای تمامِ سطرها بیرون می‌ریزد:
«ظلم».

و صحنه‌ای کهنه
که فقط بازیگرهایش عوض می‌شوند
امروز،
جای ظالم و مظلوم
دوباره
تعویض شده است


۱۴۰۵ فروردین ۲۱, جمعه

 نه ….به مرگی که به نام عدالت تحمیل می‌شود.  نه ….به طنابی که صدای زندگی را خاموش می‌کند.



هیچ انسانی

حق ندارد

پایانِ انسانِ دیگر را امضا کند